مهربانترین بانوی جهان

هرکجا باشم همیشه به تو نیازمندم.نوشتم که یقین کنی.جمای من.جمای مهربان من.

در کنار رودخانه معروف فقط به این فکر میکردم که اگر با من بودی حتما صدای آب زیباتر بود.

مبخواهم در چشمان تو تصویر خودم را در ساحل ببینم.

برای تو همیشه همان مجنون مجنونم.

مرا دوست داشته باش.

هر نفست از بطن رفاقت به رگانم عصاره زندگی میدواند.

تو را دوست میدارم.

چه تو را به بصر ببینم چه به دل.

باز هم گرمی چشمان زیبای تو در ذهنم حلول کرد وپادشاه فهمید که بیشتر از ایام قدیم صاحبش را دوست میدارد.

این نوشتار از فرسنگها دورتر از کالبدمان تقدیم به مهربانترین بانوی جهان

/ 0 نظر / 11 بازدید