جواب به سرکار خانم نازنین مستوفی

جواب به سوال هایی که در کامنت ها مطرح میشود غالبا باید در همانجا نوشته شود لیکن با توجه به حجم زیاد مطلب بهتر دیدم که به صورت یک پست کامل نوشته شود.

خلاصه سوال:نویسندگان خوب ایرانی مانند جلال آل احمد وزرین کوب وشریعتی وطالقانی وهدایت و.....امروز کتابهایشان به چه دردی میخورد با توجه به اینکه دوران امروز ما فرق کرده ونیازهایمان؟(نقل به مضمون)

من در مواردی قبول دارم ودر مواردی نه.مثلا کتاب غرب زدگی جلال را نمیتوانم برای تهاجم فرهنگی امروز مفید بدانم شاید تاریخ مصرفش تمام شده.لیکن برای کتابی مانند ن والقلم نمیتوان تاریخ مصرف گذاشت.نسخه ای است از قلعه حیوانات جرج ارول.بسیاری از این کتب را باید با شرایط روز تطبیق داد.مثلا تفسیر قرآن آیت الله طالقانی که کهنه نمیشود.(پرتویی از قرآن)ویا کتابهای شریعتی غالبا به روزند.شاید دغدغه عامه مردم نباشند اما برای کسی که به دنبال سوال میگردد هنوز هم راهنماست.

شریعتی که افرادی او را التقاطی نامیدند را نمیتوان به سادگی کنار گذاشت.آثاری که در تمام قرون به درد مردم این سرزمین میخورد.بهترینهای ما از مکتب او بیرون آمدند.امروز که می آیند ودعوای شیعه وسنی درست میکنند نوشتار اوست که مرهم این زخم است ویا خرافاتی که به راه افتاده ومیبینیم.50 سال پیش در سخنرانی "پدر مادر ما متهمیم"کوبنده ترین اعتراض به این خرافات انجام شد واتفاقا امروز است که باید استفاده شود.در روزگاری که فردی غلاده بر گردن می انداخت وخودش را سگ حسین مینامید وطلب استخوان میکرد.که به درک واصل شد به فضل الهی.

هدایت نویسنده ای بود که کمتر کسی او را فهمید.جسارتا میگویم کمتر زنی در این عالم میتواند احساس او را درک کند وعلی الخصوص بوف کور را.بگذریم که برای کلاس گذاشتن کتابهای نویسندگان بزرگ را میخرند ونامش را به زبان میاورند.آیا زنده بگور کهنه میشود؟آیا آبجی خانوم وسگ ولگرد کهنه میشود؟خیانت وحسادت وظلم وعقده های انسانی همیشه در عالم وجود دارد.مگر امروز از پیر مرد خنزر پنزری کم داریم.

فرهنگ امروز جامعه ما همان فرهنگ ناصری است که فقط لعابش عوض شده.آیا زنان جامعه ما با خامباجی های 80 سال پیش فرقی دارند؟یا مردان ما؟فقط خودخواهی مردم بیشتر شده وگرنه فرهنگ وشعور را بعید میدانم.

دو قرن سکوت استاد زرین کوب که یکی از تلخترین کتابهایی بود که خواندم را نمیتوان مصرفی دانست.بالاخره مجبوریم که به گذشته رجوع کنیم.

در میات آثار قدیمیان مانند آثار جدیدیان میتوان یافت آثاری که به هیچ دردی نمیخورند.که متاسفانه بیشتر آنها واینها اینگونه اند.

سال 1320 وکلا آن دهه نویسنده ای بود به نام مستعان.که آثاری مانند شهر آشوب وفتنه را منتشر کرد.مردم برای خرید کتابهایش که جیبی بود شبها کنار کتابفروشیها صف میکشیدند.حتی دختران رضا شاه از کتابهای او آرشیو درست کرده بودند.حال چه اثری از او وکتابهایش هست؟

من خودم هیچوقت نتوانستم درست وحسابی آثار شاملو وفروغ وسهراب را بفهمم.برایم گنگ هستند.اما با نیما وشهریار وحتی ملای قمی اینگونه نبوده ام.

همین امروز رمانهای بسیاری چاپ میشود.که نویسندگان آن غالبا زنهای بسیار جوانند.آنهم با هزینه های بالا.کمتر کتابی است که حتی ارزش خواندن داشته باشد.موضوعات همه مانند هم ودر باره دختری که میخواهد ازدواج کند والباقی ماجرا.که مخاطبش دختران تا 22 سال ویا زنان خانه دارند که برایشان مجله خانواده یا یک رمان فرقی ندارد.

مثلا کتابی به نام آوای شکسته را خواندم.368 صفحه بود وآن را در 2 ساعت خواندم وتمام آن صفحات را میشد در یک برگه کلاسور خلاصه کرد.و چقدر هم چندشم شد.

دهه 40 یک دهه طلایی بود که مانند آن در تاریخ ایران دیگر تکرار نشد.من هنوز هم کتابهای نوشته شده توسط قدما را برتر وبه روزتر از آثار نویسندگان امروز میدانم.

البته با این توضیح که این گفتار در زمینه نوشتار ادبی وفرهنگی بود نه ترجمه ویا آثار علمی.

/ 1 نظر / 12 بازدید
agrin

منم با شما خیلی موافقم حقیقت رو از لابلای حرفاتون میشه فهمید و جه تلخ است حقیقتی که باید بذیرفت موفق بلشید