اینجا اوکراین است

آمدم به دیار کفار!!اینجا اوکراین است.و من در کنار جما.

شهر کیف.در یک آپارتمان قدیمی.هوس کردم بنویسم.قرار بود در فاستوف(اگر درست نوشته باشم) بمانم و برای ارایه کنفرانس دو روز دیگر توسط ماشین دودی به کیف بیایم اما جما مرا به خانه خود آورد.

اینجا ما را حسابی تحویل میگیرند.از خودمان خوشمان آمده!!زنان مو بور قد بلند فراوانند وهمگی حلال.اما چه فایده که این جمای بی شعور نمیگذارد کمی اینها را هدایت کنیم.میترسم همگی به جهنم سرازیر شوند!!!

مردم آرامی هستند جماعت اوکراینی ولیکن انگار خاطرات خوبی از ایرانیها ندارند.ما که دیلماج داریم.

راستش کمی شیطان بازی کردم و در اینجا مزاحم تلفنی شدم!!خیلی حال کردم.

در فروشگاهی یک آلمانی را دیدم.زن میانسالی بود.مرا با محبت نگاه میکرد.جما با او شروع کرد به صحبت کردن وترجمه کردن.برگشتم وخیلی جدی به او گفتم:های هیتلر.

زنکه بی بته انگار میخواهی سرش را ببری چنان غیبش زد وترسید که هاج و واج ماندم.این آلمانی ها هم بی غیرت شده اند.

هیتلر از اوکراین هم گذشت اما به مسکو نرسید.حیف.

راستش هر وقت به کشورهای خارجی میروم دچار احساسات ضد ونقیض میشوم.شاید حرف اشتباهی باشد.اما به نظرم مردم اروپا خیلی آدمهای ساده ای هستند.نسبت به ایرانیها.و زنان بی ادعا وکم توقعی دارند بر خلاف آنچه که در ایران هست.دلم میخواست از همین اروپا زن بگیرم اما نمیشود.

نه مهریه دارند نه طلب کار خرجی اند نه مثل دهاتی ها شیر بها دارند ونه چیز دیگر.همه چیزشان نصف نصف است.صفهای طولانی طلاق و غیره هم در محاکمشان نیست.

جالب اینکه اگر با کسی دوست شوی و او را مهمان کنی مثلا یک ساندویچ کلی سپاسگزاری میکنند وخیلی راحت رابطه ای را که دوست دارند برقرار میکنند.خلاصه از چیزی دریغ نمیکنند.

حال در ایران یک دختر کرموی حشری خراب فاسد دهاتی اگر با تو حرف خالی بزند هزاران توقع پیدا میکند وآخرش هم میگوید باید مرا بگیری!!!!

مردانشان هم فرق دارند.اغلب چهره های آرام ولی خشک دارند.مثل مردان ایرانی همیشه به فکر زیر شکم نیستند.شاید چون همیشه میتوانند خود را تخلیه کنند.جالب اینکه وفادارتر از مردان ایرانی هستند.حال اوکراین به نظرم کشوری عقب مانده است وهمه این اوصاف برای اوکراین نیست بلکه قلب اروپا را میگویم.متاسفانه اینجا هم عرب دیدم.و چقدر از عرب بدم میاید.

میگویند شهر خارکوف دیدنی است.شاید بروم ولی انگار باید دور باشد.(جما رد شد وگفت قولت یادت نرود!!!!)

خودم ادعایی ندارم اما میگویند که مرد جذابی هستم!!قول داده ام کار بد نکنم.!!حال من دیوانه را ببین که در وبلاگی مینویسم که فقط جما شخصیت واقعی مرا میداند واینها را میخواند!!

کمی حساس شده نمیدانم چرا.بعدا اینها را میخواند.برایم سیگار روسی خریده.الان دارم میکشم خودش هم میکشد اما روزی ٢ نخ.دنیای وارونه را نگاه کن.هر جا که میرویم عین مردهای راننده کامیونی برایم غیرتی میشود وضعیفه های اوکراینی را میراند.آخر چقدر این جمای عزیز من سنگ دل است!!چطور میتواند به چشمان معصوم این دخترکان نگاه کند وآنها را از من دور کند که این خورشید(یعنی جناب ما)باید بر روح این رعایای بلوند بتابد تا از نعمت وجود اینجانب محروم نگردند!!

جمای دوست داشتنی من.چقدر دلنشین ودلنوازی.

کمر بندی به گوشه دیوار آویخته برای تنبیه کردن من!!البته اگر در اینجا کار بد بکنم.چقدر شیرین است این غیرتی بازی اش!

مرا به دوستانش نشان نمیدهد.الان دارد زیر چشمی مرا میپاید!!

فکر کنم بهتر است بیش ازین مشغول نوشتن نباشم.وقتی برگردم ایران هر چه بخواهم مینویسم.فعلا آزادی بیان تعطیل است و سایه کمربند جما بالای سرمان.

در کف شیر ماده خون خواره ای

جز به تسلیم ورضا کو چاره ای(درست نوشتم؟)

 

/ 0 نظر / 9 بازدید