دیداری دوباره

امروز باز هم غافلگیر شدم.کمبود خواب داشتم.دیشب خوب نخوابیدم.

بی حوصله اوراق ونوشته های حقوقی را مرتب میکردم که تلفن زنگ زد.

چری بود!!!اصلا انتظارش را نداشتم.تا صدایش را شنیدم تازه فهمیدم دلم برایش خیلی تنگ شده.راستش از یادم رفته بود.

پشت در خانه منتظر بود.

سریع حاضر شدم و رفتم سراغش.ماشینش را عوض کرده بود.تازگی زده تو نخ شاسی بلند.سیگارش را هم عوض کرده.

تا سوار شدم.دیدم جلوی صورتش را با عروسک خرس قهوه ای گرفته.مثل بچه ها حرف میزد وخودش را لوس میکرد.

امروز مهربان بودم.

گفتم:خودتو برام لوس مکنی        از سیبیلام بوس مکنی؟

خرسک را به گوشه ای پرت کرد{مثلا کادو من بود!}و بعد......

بوی عطرش مستم کرده بود.خیلی خوش سلیقه است.نمیدانم این چیزها را از کجا پیدا میکند.

رفتیم سمت کوهپایه وجنگل.امروز برایم شیرین شده بود وحتی صدایش را دوست داشتم.خیلی وقت بود که برایش آواز نخوانده بودم.اماامروز برایش آواز خواند.به کافه ای رفتیم ونهار خودیم.

تعجب کرده بود از اینهمه مهربانی من!!میگفت مدتهاست که مرا اینطور نگاه نکردی.

در جای خلوتی نگه داشتیم و رفت رو سقف ماشین وبرای خودش با موزیک عربی میرقصید.خیلی زیبا میرقصید وموهایش هم بلند شده بود.قبلا از این رقصهای عشوه ای خالص بلد نبود.کمی زورم گرفت.برای اینکه باید زیاد تمرین کره باشد وحتما در خارجه وکشورهای عربی یاد گرفته.حالا جلوی چند نفر رقصیده وبا چه کسانی نمیدانم.بی خیال شدم.!!

تشویقش کردم وبه او آفرین گفتم.عوضی با چشمانش حال من را دگرگون میکرد............

رفتیم تاب والا کلنگ سواری هم کردیم.مثل فیلمهای هندی هم دنبال هم میگذاشتیم و صفا میکردیم.

موقع برگشتن به خانه گریه اش گرفته بود.نمیخواست برگردیم.شب هم جایی دعوتم و یک سری کارهای عقب افتاده داشتم او هم گرفتار بود اما دلش با ما.

به هر حال خداحافظی کردیم و قول گرفت که امشب ساعت 1 باز هم بیرون برویم.

مدتها بود او را اینگونه شاد ندیده بودم.هر کاری میگفتم انجام میداد وتمام مدت محبت فراوان فراوان نثار میکرد.چشمانش پر از خواهش بود.انگار میترسد دوباره چیزی را از دست بدهد.

با خودم به تفکر مشغول شدم.یاد آنوقت افتادم که برایم موبایل خریده بود ومن زدم تو ذوقش.و......از خودم ناراحت شدم.

وقتی میتوان یک انسان را به این سادگی وبا کمی روی باز ومحبت خوشحال کرد پس چرا خیلی مواقع این کار را نمیکنم.

در سفرم به ایتالیا برایش یک هدیه خریده بودم که هنوز نداده ام.شب میدهم.میدانم خوشحال میشود.فقط امیدوارم تا شب حالم خوب باشد.خیلی وقتا دست خودم نیست.کسی را دوست دارم اما حوصله اش را ندارم.سعی میکنم مهربان بمانم.

/ 0 نظر / 3 بازدید