باز هم میروم

هنوز نیامده باز هم باید به سفر بروم.یک سفر کاری.خسته ام.هنوز خستگی بر تنم مانده.انگار قرار نیست که یکجا بمانم.گرچه از ساکن بودن نیز سودی نبردم.

در هواپیما با دختری تهرانی آشنا شدم.امروز به او زنگ زدم دبدم دارد به حالت از بالا به پایین با من صحبت میکند.قبلا در فرودگاه به من گفته بود که مرامش کمنیستی است.به هر حال برایش قاطی کردم وهرچه فحش ناموس بلد بودم نثارش کردم و به او گفتم نجس.واقعا هم بود.تعجب کرده بود.انگار تا به حال کسی با او اینگونه سخن نکرده بود.

انقدر از کلمه عزیزم که مانند بزرگ به کوچک از زبان یک دختر بشنوم متنفرم که حد ندارد.

عفریته ملعون.افتخارش به این بود که من برای اثبات آزادی مرام و اینکه اثبات کنم یک دختر مستقل هستم از قصد بکارتم را از دست دادم.حرامزاده.البته من هم او را برای حیاط خلوت میخواستم.لیکن فاحشگی که اینقدر دک وپز ندارد.مثل بچه آدم بیا کارت را انجام بده وبرو گورت را گم کن.حالا اگر عطر گرانقیمت میزنی یا سولاریوم وهزار کوفت دیگر انجام میدهی یا مثلا فلان مدرک را داری به درد خر کردن چند تا بچه قرطی مو سیخ میخورد نه امثال ما.

چند دقیقه پیش اس داده که واقعا دلم را شکستی.جوابش را ندادم.

در فرودگاه به او گفتم که تو را میخواهم به خاطر باسن خوش فرمت.اگر میگفت باسنم درد گرفته شاید ناراحت میشدم.جنده.

او هم راهی لیست سیاه گوشی شد.

هنوز مانده ام که چرا طبیعتم به گونه ای است که میتوانم فقط با یک سخن یا یک نگاه برای یک زن یا دختر احترام بسیار قایل شوم وبا یک سخن یا یک نگاه از دختر یا زنی دیگر منزجر ومتهوع.

البته هیچکدام جو گیری نیست.خیلی کم اشتباه کرده ام.و از این بابت خوشحالم.

دختری به نام ضحی را میشناسم که بعد از دو سال هنوز هم دوستش دارم.آنقدر بی نیاز است که برایش نمیتوانم کاری بکنم.همیشه برایم هدیه می آورد واحترامم میکند وجز احترام نمیبیند.او را فقط میبوسم ولاغیر.راستی چقدر شیرین وزیباست وموقع صحبت کردن چه نازی دارد.ماشاالله.فردا قبل از رفتن سراغش میروم تا سوغاتش را بدهم.واقعا دلم برایش تنگ شده.

/ 0 نظر / 3 بازدید