دو صحنه از مختار نامه

در سریال مختار نامه دو صحنه خاص وجود دارد که مرا مبهوت خودش میکند.بارها آن دو را دیده ام ولذت برده ام.و شوق وبغض کرده ام.

اولی جایی است که میثم تمار (اگر اشتباه ننوشته باشم چون شاید طمار برای رطب باشد)در زندان اموی جماعت را به شورش دعوت میکند است.چقدر زیباست.انگار مسیح وعلی را با یکدیگر درآمیخته باشند وچه سخنانی که تمام سخنانی است که بارها از دلم گذشته بود وهمان رهایی محض بود.

دومی جایی است که توابین غلاف شمشیر میشکنند وسر میتراشند وغسل شهادت میکنند.و چه موسیقی متن زیبایی دارد وچقدر حرفهای به زبان نیامده وسرشار از نبوغ وعشق وایمان ومردانگی.

این صحنه را اولین بار در جمع میدیدم.من میخکوب وبغض آلود و دیگران بی اعتنا وحتی در حال مسخره کردن چهره های بازیگرانش.اینهمه فاصله من با آن جمع از کجاست؟

تازه فهمیدم چقدر خوب مردن را دوست دارم.

/ 0 نظر / 2 بازدید