جما.تا ابد دوستت دارم

در آنجا که بودم احساس میکردم.حتما روزی به یاد این لحظات می افتم وآه میکشم.جما.همیشه لحظات با تو بودن سریع وبی رحم میگذرند.نمیدانم چرا احساس میکردم که بعد از این واقعه زندگی دشواری خواهم داشت.نه برای عاشق بازی.قاعده کلی زندگی را میگویم.

احساس کردم شاید دیگر یکدیگر را هیچ وقت نبینیم.امیدوارم احساس غلطی باشد.و اگر باشد هر دو سلامت باشیم واگر این فراغ بابت مرگ است.امیدوارم که من زودتر بمیرم.من نمیتوانم داغ نبودن تو را با خودم تحمل کنم.

لحظه آخرمان باز هم گریستی.این بار در اتاقت.نمیدانم چند دقیقه در آغوش یکدیگر بودیم.من غریق اشک و وجودت بودم وبعد از سالها من نیز گریستم.بی اختیار.درد عجیبی به دلم افتاده بود.چیز غریبی به دلم سنگینی میکرد.و....

قولهایی از من گرفتی.خودت میدانی همیشه به آنها پایبند بوده ام.و خواهم ماند.

حال که به آن چند روز نگاه میکنم میبینم که چقدر عناوین ومدال و.....در مقابل اصل زندگی بی اعتبارند.

چقدر دوست داشتن سخت است وسخت تر از آن دوست داشته شدن است.

جما.تا ابد دوستت دارم.هرگز این واژه دوست داشتن را بی محتوا وبی هویت استعمال نکردم.بارها به من گفته اند اما خیلی قلیل باور کردم.و تونگفتی اما چشمانت آن را فریاد میزد.

آسمان ابری است.از خورشید متنفرم.ابر وباران را میپرستم.در این هوا همیشه عاشقم.

دلم گرفته.فعلا رمقی برای نوشتن ندارم.

جمای عزیزم در آخر برایت این شعر را مینویسم.امیدوارم تو شادمان باشی.

آه من العشق وحالاته

احرق قلبی بحراراته

/ 0 نظر / 2 بازدید