بهانه ای برای نوشتن

میخواستم دیگر ننویسم.میخواستم ترک کنم این فضای مجازی مسموم را.لیکن باز هم در مقابلت تسلیم شدم.

جمای عزیز من.شاید بتوان برای تو از دل نوشت در نامه هایم اما در اینجا نمیشود.وادارم کردی بنویسم اما دیگر قلمم قدرت ندارد.این 2 ماه در آتش وخشم وعصیان گذشت.دوران سیاهی که هنوز از ظلمت آن در شگفتم.

احساس میکنم شرافتم لکه دار شده اما نمیتوانم هرگز آن را از تن بشویم.این ننگ قلمم وصدایم وبرق چشمانم را ابتر میکند.

باشد.مینویسم.در همین وبلاگ هم مینویسم.اگر نگرانی تو را درمان میکند شایسته است.

سعی میکنم تمام آنچه را که قول داده ام برایت تعریف کنم ونشد را بنویسم.مرا درگیر میکنی برای چه؟

از آنطرف دنیا غم مرا داری که چه؟قلب پاره پاره پادشاه به فدای پاکی وجودت.

جما.هنوز باران میبارد وتو میدانی چقدر آن را دوست دارم.و هنگام باران مهربان میشوم.چه خوب که هنوز میتوانم از چیزی لذت ببرم.

دعوا وقهر نکن به این کلامم زیرا که حرف دل است.

دوست دارم زمانی که بار امانت بر زمین گذاشتم و هم آغوش خاک بودم.بر من باران ببارد.که اگر ببارد انگار مرگی نیست وانگار حیات دوباره ای مییابم.و با قطرات آن میتوانم بر پیکر هرآنکس که در جهان خاکی وجود دارد و دوستش دارم ببارم.

آری میبارم ومیبارم.............................

/ 0 نظر / 10 بازدید