کاوه گلستان

همیشه از روشنفکر نماها بدم می آمده.از دک وپزشان.از حرفهای قلمبه وسلمبه شان واز دیکتاتور بودنشان در عین زبون بودن.آدمهایی که گذشت وانسانیت در وجودشان مرده و مخالفت با هر چیز خوب یا بد را نشان افتخار میدانند.

کاوه گلستان.پسر همان ابراهیم گلستان معروف است.فردی بی ادعا بود وسرش تو لاک خودش بود.حرفه اصلی اش عکاسی بود وتقریبا 10 سال پیش در عراق در اثر انفجار مین درگذشت.عاشق کار وحرفه اش بود.

زمانی که فوت کرد.و دستش از دنیا کوتاه بود وهیچ نیازی به چاپلوسی وشغل ومال ومنال نداشت.در یادداشتهای خصوصی اش و احتمالا وصیت نامه اش نوشته هایی پیدا کردند که سرشار از احترام و ارادت به امام خمینی بود.

در زمان حیات هرگز از این مورد نه رانتی گرفت ونه منفعتی.اما به محض انتشار آنها همین روشنفکران و یک مشت عرق خور بی خاصیت شروع کردند به حمله به شخصیت کاوه.حتی به او نسبتهایی دادند وتحقیرش میکردند.

چرا؟چون یک فرد آزاد نمیتواند حتی در یادداشتهای خصوصی خود شخصی را دوست بدارد ونسبت به او ادای احترام کند!!و این است تفکر کسانی که از آزادی بیان حرف میزنند و پز حقوق بشر وغیره را میدهند.حالا اگر در نوشته هایش به فرض میگفت که من عاشق فلان خواننده یا زن یا فوتبالیست یا .......بودم از او به عنوان یه موجود با ذوق وهنرمند وطن وانسانی آزاد اندیش نام میبردند.اما چون تفکرش با امثال ایشان فرق داشت باید مورد هجمه قرار میگرفت.

این است که این قشر فاسد نمیتواند در توده های مردم جایی باز کند.

/ 0 نظر / 10 بازدید