payane majaraye man va ps

نمیدانم گناه کردم یا که ثواب.نمیدانم دلخوشی دادم یا رنج.

او را با خیال مشغول کردم و در ادامه برایش افسانه ای سرودم.تا طلوع آفتاب همزبانم بود وبا من میگریست.

انگار تقدیری بود گریز ناپزیر.دلم برایش تنگ میشود اما چاره ای نیست.ای کاش بود.نه با خفت که با عظمت.

گریه هایش وخنده هایش.بی ادبی گفتارش و پاکی درونش.

اگر بد کردم ببخش.

/ 0 نظر / 11 بازدید