الهام کو-ن

امروز بعد از 4 سال دیدمش.با شوهر چلقوزش که هیچ ندارد جز یک مدرک.و او با مدرکش ازدواج کرد.امروز دیدمش در حالی که بچه داشت.زیبا تر از قبل شده بود.چهره اش مثل اروپایی هاست.صدای قشنگی داشت.نماز هم میخواند.اوایل آدم خوبی بود اما بعدا آدم پستی شد.بسیار متمول بود.اما خانواده بدی داشت.

زمانی که عقد کرده بود حسابی عاشقم شده بود.شوهر کونی اش هم میدانست اما میترسید چیزی بگوید.

الان یاد نگاهش افتادم زمانی که برف میبارید ودسته جمعی رفته بودیم قلیان کشی.او فامیل دوست دخترم بود.

نسبت به او احساس عجیبی داشتم.هم احترام وهم شهوت.یادم هست پاهایی بی اندازه سفید داشت.دقیقا مصداق بلور.

اواخر ناراحتم کرد واز الهام خانم تبدیل شد به الهام کون.

هیچگاه شرافتم اجازه نداد با او رابطه برقرار کنم.بسیار ساده بود.لیکن من نمیتوانستم.

امروز که دیدمش.خوشی وشادی از وجودش میبارید ومن غمزده بودم.

کمی یاد آن دوران افتادم.ضعف کردم!!1 ساعت خوابیدم وبعد نوشتم تا دیگر به او وبه خاطرات آن زمان فکر نکنم.

/ 0 نظر / 19 بازدید