روزی که غارت میشویم

شاید این نوشتار اشخاصی را آزرده کند ولی به هر حال بدون غرض مینویسم والباقی منجمله قضاوت در اختیار کسی است که بخواند.

تقریبا ٣٠ سال است که ١٢ اردیبهشت را روز معلم مینامند.میتوان به صورت سمبلیک وبرای اصلاح ساختار جامعه این روز را چنین نامید ولیکن با توجه به تبلیغات بسیار زیاد وبی اساسی که در این مورد میشود وفسادی که معلمین علی الخصوص در مقطع ابتدایی در این روزها مرتکب میشوند باید مسایلی روشن شود.

چرا معلمین برای خودشان قداست قایل میشوند؟

مگر نه اینکه برای کارشان دستمزدی بیشتر از لیاقتشان میگیرند.مگر نه اینکه سه ماه تابستان بیکار وعلاف مفت خوری میکنند وکارمندان دیگر باید کار کنند.

اینها چه قدیس وقدیسه هایی هستند که خروجی اعمال وتدریس و....شده است آنچه که همه ما در جامعه میبینیم.

این روز آموزش خار شدن وجشن آموزش چاپلوسی بیشتر به کودکان است.این روز است که هر کس فقیرتر باشد باید توسری خورتر باشد آنهم از یک آدم عقده ای که نامش معلم است.

دکانی باز شده برای این قشر بی خاصیت.که همیشه پر از ادعای زحمتکشیو غیره دارند اما در عمل بساط کلاس خصوصی و رشوه شان همیشه پابرجاست.

امروزه تنبیه بدنی به مراتب کمتر از گذشته است.مثلا ١۵ سال پیش.زمانی که کودک بودیم ومعلمانی جلاد وسفاک داشتیم ومجبور بودیم برای تحقیر نشدن بیشتر در این روز برایشان پیشکش ببریم.

روزگاری که کتک خوردن برایمان مثل غذا خوردن عادی بود وهنوز چشمان پر از عقده آن عناصر پست فاسد را به یاد دارم زمانی که آنقدر کسی را میزدند که ترکه بشکند.

وعجیب که چه لذتی میبردند از گریه کودکان.آری.همیشه خودمان را پشت شعارهای دروغین پنهان کردیم وبه این وآن لقب سخاوتمندانه بخشیدیم وخودمان هم این توهم را باور کردیم.و مزد بگیری به نام معلم را فرشته کردیم.وحال بر گرده مان سوار شدند وبیشترین مزایا وحقوق و...را دریافت میکنند وحتی مجلس ملی این کشور را در اکثریت گرفته اند.

بعضی ها با چنان شور وحالی از گذشته شان حرف میزنند واز کتک خوردنهایشان که انگار فتح الفتوح کرده اند ومثل ابلهان یک یادش بخیر میگویند وعشق میکنند.

خاطرات یک قزاق روس را میخواندم روایت میکنم:من کسی هستم که سرهنگ پیراگف شخصا در میدان جنگ با شلاقش به صورتم کوبید وگفت مادر قحبه قمقمه آبت را به من بده سگ پدر!!!و در خاطراتش به این قضیه میبالید!!!

ما اگر امروز این شدیم تقصیر خودمان است.تقصیر فرهنگ وحشیانه وخشن خودمان است.---این بچه نزد شما آدمش کنین اگه خواست خر بمونه پالونش کنین اگه لگد انداخت با تسمه نیمه جونش کنین---

جالب اینکه همیشه حدیث وروایت وآیه ای پیدا میشود تا که بتواند دروغ ها را برای عوام موجه کند.

قال علی(ع):هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش ساخته است.

مجال تفسیر این سخن مولا نیست.فقط اشاره میکنم که علی باب علم بود ونیت این سخن چیز دیگر.زمانی که ابن عباس نزد خوارج رفت تا آنان را قانع کند که به بیراهه میروند علی به او فرمود که در مقابل خوارج هرگز از قرآن مثال نزن زیرا که آنان ٧٠ تفسیر از هر آیه میکنند وتو را در مخمصه کلامی قرار میدهند.

حال این روز معلمین بیایند وخروار خروار از بچه های مردم باج سبیل بگیرند ودر خانه شان روی برگه سفید میزان چاپلوسی کودکان واولیای بی نوایشان مرقوم کنند واحساس زحمتکشیو انسانیت از نوع درجه اعلی بنمایند وهزاران ادعای دیگر بکنند ومردم نیز باور کنند.

این یکی از دردهای این جامعه بیمار وعصیانزده است.

اگر معلمین خوب بودند ونه عالی امروز فرهنگ عمومی جامعه ما این نبود.این کوچکترین قیاس بود.که قیاس در اینجا باطل نیست چون حکمی فقهی بیان نکردم که بگویند قیاس مع الفارق کرد.

معلمین مانند اقشار دیگرند.مثل کارمند شهرداری.ارتشی.بازاری.و......همه دستمزد کارشان را میگیرند ومثل همه اقشار خوب وبد دارند.اما ما خودمان آنها را مانند بادکنک باد کردیمو حال قشری پر ادعا و منفعت طلب درست کردیم وآینده سازان این مرز وبوم را بدانها سپردیم تا ایران فردا را بسازند.آیا میسازند؟

اولین تبعیض وتحقیر وتنبیه وفحش والفاظ رکیک را کودکان در مدارس ونزد معلمین چون شمع آب شو با تمام وجود لمس میکنند.

یاد جلال آل  احمد افتادم.یاد داستان مدیر مدرسه اش.آیا امروز هم معلمی هست که بتواند به حق مانند او باشد وفکر کند واز بیداد زمانه بنالد؟

آن مال زمانی بود که معلم بی نواترین کارمند دولتی بود وحال...

آیا ممالک پیشرفته هم مثل ما هستند؟آیا آنها هم از کسانی که بهشان حقوق میدهند بت میسازند؟آیا ما با اینهمه دلم دیمبو خروجی مدارسمان بالاتر از آنهاست؟

پس این همه بلوا وشعار دادن برای یک قشر خاص که یا از بیت المال ارتزاق میکنند ویا از جیب اولیای کودکان.آنهم برای انجام کاری معین برای چیست؟

مملکت لمپنیزم یعنی همین.

مثالها میاورند که فلان معلم در بجنورد خودش را فدا کرد تا شاگردانش بتوانند از کلاس آتش گرفته فرار کنند.این فرد را میستایم اما به خاطر انسان بودنش نه شغلش.مگر در ارتش اینگونه افراد نداریم؟مگر در آتشنشانی نداریم؟مگر در جامعه پزشکی نداریم؟

انسانیت ربطی به شغل ندارد.

هیچوقت نتوانستم برای معلم قداست قایل شوم.هرگز نتوانستم این شعار شمع وغیره را باور کنم.

معلمانی داشتم که بدانها علاقه داشتم.اما به خدا قسم هیچکدام لایق این حرفها نبودند ونخواهند بود.

فکر خوبی است که به مشاغل بها بدهیم.مثل روز کارگر.روز پزشک.روز معلم.روز پلیس و.....اما هرگز هیچ قشری را نباید متوهم کرد.

نباید از اصل وریشه افتاد.آری این حکم ماست.

/ 1 نظر / 5 بازدید
anna

الان بیدار شدم برم یونی.اولین کارم خوندن پستتون بود.خیلی بدواز خود راضیو بی ادبین.[عصبانی][عصبانی]12 تا نظر براتوت دادم ولی هیچوقت تایید نکردینو جواب ندادین.چراااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گریه][گریه][گریه][عصبانی]