انزوا

نیکسون در کتابش میگوید اگر مردی به حاشیه وانزوا رانده شود و با آن خو بگیرد دیگر بازگشتش به زندگی غیر ممکن است مگر اینکه برایش معجزه ای رخ دهد. مثال را مارشال دوگل میداند. نمیدانم این گفته تا چه حد درست باشد ولی امیدوارم کاملا غلط باشد چون خودم را در انزوا حس میکنم. یک انزوا که شاید بیشتر مردم در آن غوطه ور هستند وان را درک نمیکنند. سرشان با فامیل بازی و... گرم است وحس میکنند در اجتماع خیلی حضور دارند. اما من از اوج حرف میزنم. نه یک زندگی مرغ وخروسی! میدانی زمان مرگ آدمها وقتی است که دیگر نمیتوانند در رویا غرق شوند. من هم خیلی مواقع اینطور میشوم. وقتی یک بازپرس فاسد وکون سفید ب راحتی لایحه ام را رد میکند و بقیه هم از او دفاع میکنند کلا از همه چیز نا امید میشوم. وقتی میبینم هرچه فاسدتر ومادر قحبه تر، پیروزتر. ایمانم را از دست  میدهم. اصلا دقت کردی در طول تاریخ همیشه آدمهای عوضی پیروز بوده اند؟ چرایش را نمیدانم. حالا هر وقت اینها را میگویی یک مشت کسخل میایند وبرایت کس شعر میگویند که نه عوضش سرطان گرفت ومرد! خب کونی مگر آدم پاک وسالم سرطان نمیگیرد؟ ضر نزنید. والا

به هر حال وضعیت همین است که گفتم ولاغیر. 

/ 0 نظر / 4 بازدید