چه بگویم!!!

دیروز امتحان داشتم ورفتم سر جلسه.حقوق تجارت.سوالات کمی مبهم بود.4 صفحه برای 6 سوال نوشتم.بالاخره استاد آمد.قبلا رییس دادسرای یکی از شهرستانهای اطراف بوده اما بواسطه فساد جنسی ای که داشته ومحرز هم بوده به عنوان تبعید شغل رده پایینتری در مرکز به او داده اند واستاد (حق التدریسی)دانشکده حقوق شده!!

از او سوال کردم ودرست وحسابی جواب نداد.فقط میرفت کنار دخترها وجواب آنها را میداد.دوباره صدایش کردم اینبار با صدای بلند که مجبور شد بیاید.باز سوال پرسیدم.گفت آقای.....چرا نمیزاری یه کم حال کنیم بی مروت.همه که مثل تو تو رانی هلو نیستن!!چشمکی زد ورفت.

و رفت بالای سر یکی از داف های کلاس.به هر حال نوشتم وبیرون آمدم.ناراحت بودم.حال با ناراحتی من یک پسره معتاد که از دهاتهای کرمانشاه می آید خودش را به من رسانده وپول میخواهد.هیچوقت در زندگی به کرمانشاهی جماعت کمک نمیکنم.او را پس زدم.باز خودش را چسباند به من تا آخرش با فحش وهل دادن پرتش کردم.حرامزاده تمامی است برای خودش.با عصبانیت رفتم پارکینگ وسوار ماشینم شدم.حس کردم کسی دارد مرا میپاید اما توجهی نکردم.

از راه که رسیدم.خیلی خسته بودم وگرمم بود.دراز کشیدم وخواب وبیدار بودم.موبایلم زنگ زد.ناشناس بود.فکر کردم چری باشد.برداشتم.دختری بود که اول سلام داد وبعد پرسید آقای فلانی؟گفتم بله.شما؟همان داف سر جلسه بود.کلی وراجی کرد و40 دقیقه حرف زد.پرسید چرا اینقد عصبانی بودین تو پارکینگ داشتم نگاتون میکردم؟ولی خودمونیما قیافتون موقع عصبانیت خیلی با جذبه میشه!!منم درباره استاد گفتم.و او گفت:آخی.دلتون میاد.بعد از شما اومد پیش من وجواب2 تا از سوالارو واسم دیکته کرد.تازه ترم قبل یه سوال سفید دادم اما بهم 20 داد.!!

حوصله جر وبحث نداشتم.گفتم دیگه چه خبر؟شروع کرد به ور زدن که بعد از جلسه رفته اند سینما وقلیان و...

راستش کمی حسرت خوردم.که اینقدر شادمان وخوش شانس تشریف دارند.به هر حال آخرش نفهمیدم چه کار داشت!!وقتی گوشی را قطع کردم دوباره خوابیدم.

/ 0 نظر / 11 بازدید